همین وسط!

خرید بک لینک
سلام رضاجان ! آمده ام ... همین جا ... همین لای زوار ! کمی دورتر اما ... دم در نشسته ام ... کمی دورتر !!! از این گداها که آمدهاند بگیرند و بروند !!! از این گداها که عجله دارند... همان دم در کارشان را می گویند ببیند کسی دلش می سوزد یا نه !! همان دم در چشم می چرخانند ببینند دل رحم اهل خانه کیست ... همان جا ایستاده امسینه ام درد می کند ! درد نیست ... توصیف حالم سخت است... هم خالی است ! هم درد ... هم جایش کم است هم درد می کند ! تو خود می دانی ...نه من آمده ام از او شکایت کنم که خود می دانی ... من آمده ام و گله از حال بدمان دارم. ... سپردمش به شما ... خودم را ... و او را ... و بینمان را ! نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۱ساعت 4:26 توسط من!| | همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 102 تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 1:11

مرا به هیچ بدادی و من هنوز برانم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم! همین وسط!...

ما را در سایت همین وسط! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 223 تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 1:11

صفحه بندی